سلام شرمنده دیر آپ کردم . امتحانات بود .
من ایمان دارم *** I Believe
از تاریکی قدم در روشنایی می گذارم
From the day I walk into the night
از روز قدم در شب می گذارم
From the shadows I will appear
از درون سایه ها پدیدار خواهم شد
With a message for all who will hear
با پیامی برای همه ی کسانی که خواهند شنید
For the weak of heart I will be strong
در برابر سستی قلب من محکم و قدرتمند خواهم بود
To the defenders of faith I will belong
و به مدافعان ایمان و حقیقت اعتقاد خواهم داشت
Till the last of us fight till we die
می جنگیم تا زمانی که آخرین نفر از ما تا کشته شود
Till the keys of the kingdome are mine
تا زمانی که کلید های پادشاهی ازآن ما شود
All stand together for the world to see
همه باهم ایستاده ایم تا جهان ببیند
Now the time is right to live out all our dreams
الان زمان حقیقت و راستی است و باید از رویاهایمان جدا شویم
Say the words forever, your strength will never leave
این کلمات را بگو زیرا با آن ها قدرت و تواناییت هرگز پایان نمی یابد
If you want to win the fight, say "I believe"
اگر میخواهی در جنگ و نبرد پیروز شوی بگو " من ایمان دارم "
Let's all stand together for the world to see
بیایید تا همه با هم بایستیم تا جهان ببیند
Now the time is right to live out all our dreams
الان زمان حقیقت و راستی است و باید از رویاهایمان جدا شویم
Say the words forever, your strength will never leave
این کلمات را بگو زیرا با آن ها قدرت و تواناییت هرگز پایان نمی یابد
If you want to win the fight, say "I believe"
اگر میخواهی در جنگ و نبرد پیروز شوی بگو" من ایمان دارم "
If you want to win tonight, say "I believe"
اگر میخواهی امشب پیروز شوی بگو " من ایمان دارم "
تو این شعر قصد توهین به افراد خاصی رو ندارم . . .
مخاطب من کلا این سیستم مسخره و پوچیه که متاسفانه نه تنها در ادبیات بلکه در
تمام جامعه هنری کشور ما مد شده . . .
امیدوارم به جای ظاهرسازی به اصل هنر بپردازیم . . .
این شعر من شعری است اعتراضی به کسانی که با می خواهند با مرسوم کردن
برخی کارها شاعر بودن را نشان دهند ( همانطور که می دانید اگر در جامعه ما شاعری
سیگار نکشد یا مو و ریش نداشته باشد شاعر به حساب نمی آید !!! )
اما این شعر نشانه ی اعتراضی است به این افراد سطحی نگر . . .
یعنی شاعرم !!!
مو بلند وریش من بسیار ، یعنی شاعرم
برلبم همواره یک سیگار ، یعنی شاعرم
کیف بر دوش و کلاهی مسخره روی سرم
فرق من با دیگران بسیار ، یعنی شاعرم
گوژپشت و سر به زیر و دست در جیب بغل
می روم در کوچه و بازار ، یعنی شاعرم
می کنم تمرین که با اطرافیان فرقی کنم
در صـدا و شیوه گفتار ، یعنی شاعرم
رختهایم چرک و بوی گند دارم،چون حمام
می روم سالی فقط یکبار ، یعنی شاعرم
بی خیال زندگی و فارغ از بود و نبود
روز وشب علافم و بیکار ، یعنی شاعرم
از برای خواندن چندین مجله یا کتاب
هرشب هستم تا سحر بیدار، یعنی شاعرم
روز هم تا لنگ ظهر افتاده ام در رختخواب
تنبل و تن پرور و بی عار ، یعنی شاعرم
چرت می گویم به نام شعر آزاد و سپید
می ســرایم یـاوه و لیـچار ، یعنی شاعرم
پیرو اندیشه های غربی و بی محتوا
عاشــق افکار بی هنـــجار ، یعنی شاعرم
می کشم سختی که تا مطرح شوم بین همه
روح خود را می دهم آزار ، یعنی شاعرم
هیچ حزب و مکتبی را هم ندارم من قبول
از همه ، حتی خودم بیزار ، یعنی شاعرم
آن قَدَر در شعر خود بی پرده ام که عاقبت
می روم بالای چوب دار ، یعنی شاعرم
باز هم فرید بگو من شاعرم من شاعرم
شاعرم من روم بر دیوار یعنی شاعرم . . .
با تشکر از وبلاگ ( از عشق سخن مگویید . . . )
البته کمی بهش اصافه کردم .
دیروز تو را با نگاهم خواندم 
غزل چشم هایت به دلم نشست 
امروز مثنوی خداحافظی نگاهت 
را ورق ورق مرور کردم 
احساس میکنم 
قصیده بازگشت تو 
هنوز بوی انتظار میدهد 
حتی انتظار به قیمت مرگ 
منتظر می مانم... 
سال نو بر تمام دوستان مبارک وصیت نامه ی کامل کوروش کبیر رو آماده کردم . خیلی قشنگه
اگه نخوندید بخونید ببینید که یک ایرانی اصیل چگونه است . . .
من در طول مدت عمر خود هر آرزويي كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاري كه زدم
پيروز شدم . دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند . دشمنانم جملگي فرمانم را با
رقبت گردن نهادند .
قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامي بود كه هر سال مورد تاخت و تاز وتجاوز
قرار مي گرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين كشور
آسيا به دست شما مي سپارم . من به خاطر ندارم در هيچ جهادي براي عزت ، سربلندي
و كسب افتخار براي ايران زمين مغلوب شده باشم .
جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان پيوسته به كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در
هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . حتي در پيروزيهاي بزرگ خود ،
پا از اعتدال بيرون ننهادم .
حال كه مرگ من نزديك است خود را بسي خوشبخت مي دانم زيرا : فرزنداني كه خداوند
بر من عطا فرمود همگي سالم و در عين حال عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات
مقتدر و باشكوه مي باشد و آيندگان مرا مردي خوشبخت و كامياب خواهند شمرد .
من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكي ، محو و فناپذير
نمي گردد . مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت
مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد ميگردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر
اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و
بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخداي بزرگ
بترسيد كه در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست .
از كژي و ناروايي بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق
خواهد يافت ، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري
نمي انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون
خواهيد شد . من عمر خود را در ياري به مردم سپري كردم . نيكي به ديگران در من
خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت و از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر
بود .
ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن
نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم
خاك ايران را تشكيل دهد .
چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود . . . . .
پس درود بر آریایی . . .
تفکرات ذهنی فردی که به سوی چوبه ی دار می رود . . .
به نظرتون چنین فردی چه احساسی داره ؟
به سرم زد تا حسی رو که یک فرد بی گناه قبل از اعدام دارد بنویسم :
صدای اذان در همه جا پیچیده است و من در سلول سردم نشسته ام . . .
صدای اذان باعث می شود به یاد زندگی ام در گذشته بیفتم . . .
ولی . . .
گویی وقت زیادی ندارم . . .
چون که آنها به زودی مرا به سمت چوبه ی دار می برند . . .
و شن های زمان برای من به سرعت به پایین می ریزند . . .
خیلی سخت است که بر این ترس بشود غلبه کرد . . .
این واقعاً مانند رویایی احمقانه به نظر می رسد . . .
خیلی سخت است که بتوانی جلوی فریادت را بگیری . . .
ولی وقتی می خواهم حرف بزنم ، کلمات از دهانم در می روند . . .
اشک هایم به پایین سرازیر می شوند، ولی برای چه می گریم ؟
بعد از همه ی این اتفاقات آیا هنوز هم از مرگ می ترسم؟ . . .
مگر اعتقاد نداشتم که مرگ هرگز پایان کار نیست ؟
بعضی ها می گویند :خدا با تو باشد . . .
اگر خدایی وجود دارد چرا می گذارد که من بمیرم ؟
در حالی که پایان زندگی ام نزدیک است ولی من نگران نیستم . . .
روح مرا بگیر، زیرا می خواهد پرواز کند و برود . . .
نمی خواهد نگران این باشی که من رفته ام . . .
من به جای دوری رفته ام تا حقیقت را پیدا کنم . . .
شاید آن موقع این ها را درک کنی . . .
زندگی که این جا جریان دارد مانند یک رویای غریب می ماند . . .
آری . . .
نامت مقدس باد . . .
در شگفتم که زمستان چه گونه خواهد بود , با بهاری که هرگز نخواهمش دید
در شگفتم که شب چه گونه خواهد بود , با روزی که هرگز نخواهمش دید
در شگفتم که زندگی چه گونه خواهد بود , با نوری که هرگز نخواهمش دید
در شگفتم که زندگی چه گونه خواهد بود , با این دردی که همواره می پاید
با هر شب تاریکی ایست دگر , هر شب آرزو می کنم که کاش برمی گشتم
به روزگاری که می تاختم , در میان جنگل های کهن
با هر زمستان سرماییست دگر , هر زمستان خود را بسیار پیر می یابم
پیر همچون این شب , پیر همچون این سرمای کشنده
در شگفتم که زندگی چه گونه خواهد بود , با مرگی که هرگز نخواهمش دید
در شگفتم که زندگی چرا باید باشد , این زندگی که تا به ابد می پاید
در شگفتم که زندگی چه گونه باید باشد , با مرگی که هرگز نخواهم اش دید
در شگفتم که زندگی چرا باید باشد , این زندگی که تا به ابد می پاید

در شگفتم که زندگی چرا باید باشد . . . این زندگی که تا به ابد می پاید . . .
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است
عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن استعشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است
عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است . . .
جبران خليل : عشق براي رشد تو و براي پيرايش توست . . .
مينديش كه مي تواني عشق را هدايت كني ،
زيرا اگر عشق ارزشمند بيابدت ، هدايتت خواهد كرد . . .
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي
نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين . . .
بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم
درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم . . .
هيچ كس نمي فهمد . . .
هیچ کس . . .


وقتی که جهان تورا پس می زند
یک دوست هیچگاه نه نخواهد گفت
این توانایی است که همه ی ما داریم
اما این آن توانایی نیست که نشان می دهیم
و در تاریک ترین ساعات زندگیت
و در تاریک ترین شب های زندگیت
هرآنچه که سرنوشت هم می خواهد بکند
من به خاطر تو اینجا هستم
به من فکر کن هرکجا که هستی
وقتی که به نظر می رسد به آخر خط می رسی
مرا صدا بزن بدان که در قلب تو هستم
صدا بزن کسی را که همیشه می توانی به او وابسته باشی
من دوست تو هستم
ما خیلی از هم دوریم
درست مانند ستاره ها که از هم دورند
و وقتی که احساس تنهایی می کنی
یک نفر هست که در رنج و غم ها با تو شریک است
برای یک دوست واقعی قیمتی نمی توان تعیین کرد
هیچ چیز پرداخت نمی کنی
من یادم می آید که تو با من ایستاده بودی
من تا آخر خط با تو هستم
به من فکر کن هرکجا که هستی
وقتی که به نظر می رسد به آخر خط می رسی
مرا صدا بزن بدان که در قلب تو هستم
صدا بزن کسی را که همیشه می توانی به او امید داشته باشی
به من فکر کن هرکجا که هستی
وقتی که به نظر می رسد به آخر خط می رسی
مرا صدا بزن بدان که در قلب تو هستم
صدا بزن کسی را که همیشه می تواند از تو دفاع کند
من دوست تو هستم ...
دوستی واقعی ...
تنها و جدا و با همه هیج هستیم
مغرور مشو از آنچه هستی امروز
هیچ است زمانه تا همه هیچ هستیم



